close
چت روم
سایت تفریحی ناقلا - مطالب ارسال شده توسط admin
loading...

سایت تفریحی ناقلا

دانلود جدیدترین آهنگ ها , smsهای روز , تصاویر از همه چی و ...

اطلاعیه سایت

emadirannezhad بازدید : 158 جمعه 26 آبان 1391 نظرات ()


http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/2.gif

 

به وبسایت تفریحی ناقلا خوش آمدید

" زندگی صحنه ی یكتای هنرمندی ماست      هركسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست            خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به یاد "

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/post/Untitled_2.gif


برای ارتباط با وبسایت ناقلا با ایمیل زیر در ارتباط باشید

www.emadirannezhad@yahoo.com

http://up.khodam-o-khodet.ir/Pictures/66232824462420927790.gif

برای عضویت ، ورود به انجمن و یا درخواست مدیریت بر روی لینک های زیر کلیک کنید ...

http://up.khodam-o-khodet.ir/khodamokhodet/OZVIAT.gif    http://up.khodam-o-khodet.ir/khodamokhodet/login.gif    http://up.khodam-o-khodet.ir/khodamokhodet/modiriat.gif



عضو شوید و کارت شارژ جایزه بگیرید:


با عضو شدن در این وبسایت می توانید در قرعه کشی ماهیانه سه کارت شارژ  شرکت کنید و شانس خود را محک بزنید

داستان امروز (21/9/91)

emadirannezhad بازدید : 173 سه شنبه 21 آذر 1391 نظرات ()

داستان کوتاه مرد بی جان

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
فاطمه باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،

سوژه امروز (16/9/91)

emadirannezhad بازدید : 154 سه شنبه 21 آذر 1391 نظرات ()
برنا:شرکت «تگ هویر» که به عنوان سازنده ساعت‌های مچی لوکس و قیمتی شهرت دارد، به تازگی تلفن همراهی طراحی کرده که قیمت آن در حدود 16 هزار پوند انگلیس معادل 32 میلیون تومان است.
 

به گزارش تلگراف، از آن‌جایی که «تگ هویر» به عنوان سازنده و طراح ساعت‌های لوکس، شهرت جهانی دارد در طراحی این تلفن همراه هم سعی کرده جزئیاتی شبیه یک ساعت داشته باشد. تمام قسمت‌های این تلفن همراه 32 میلیون تومانی با دست ساخته شده است.

اگه یک استاد باحال ندیدی بخون ؟!

emadirannezhad بازدید : 200 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()
 از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت.یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون....
قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!! "

آبادانی ها و مهارت در شمشیربازی !!

emadirannezhad بازدید : 168 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()
مهارت شمشير زني:
تو آبادان يه مسابقه مهارت شمشير زني ميذارن . بعد از مسابقه خبرنگار
با سه نفر اول مصاحبه می کنه ....
اول ميره سراغ نفر سوم:
شما چي شد که نفر سوم شدي ؟
نفر سوم یه مگس رو تو هوا با شمشير دو نصف ميکنه .....
خبرنگاره ميره سراغ نفر دوم . نفر دوم هم یه مگس به خبرنگار نشون ميده با شمشير تو
هوا دوتا بالشو میزنه ....
خبرنگار هاج و واج مي مونه که نفر اول چه شاهکاريه ؟
به نفر اول که همشهریم بوده ميگه شما چه مهارتي نشو ن دادي؟ جاسم يه مگس نشونش
ميده با شمشير تو هوا مگس رو ميزنه...مگسه اول ميفته زمين بعد بلند ميشه دوباره
پرواز ميکنه...
خبرنگارمیگه ...اين که رفت!
جاسم میگه رفت ... ولی دیگه هیچوقت بچه دار نمیشه ....

تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟

emadirannezhad بازدید : 192 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()
>>دقــت کـــردیــن لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست؟؟؟
>>
>>
>>دقت کردین بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان
>>
>>
>>دقــــــــــــــــت کردین:
>>یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد. اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل
>>کردن اش
>>
>>تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
>>شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه,
>>بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره,
>>بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره. . . . . .
>>
>>دقت کردین تو فیلمای خارجی پلیس شش تیغ کرده و مرتبه و کلت دستشه و مجرم ریشو نامرتبه و کلاشینکف دستشه اما تو فیلمای ایرانی این موضوع کاملا برعکسه...

ساده ترین تقسیم انواع زن ؟!

emadirannezhad بازدید : 177 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()
 زنها کلا به 5 گروه اصلی تقسیم می شوند:

گروه اول: زنها یی که مردها رو بدبخت می کنن.

گروه دوم: زنهای هستند که اشک مردها رو در میارن.

گروه سوم: زنهایی که جون مردها رو به لبشون می رسونن.

گروه چهارم: زنهایی که کاری میکنن مردها روزی 18 بار آرزوی مرگ کنن.

گروه پنجم:زنهایی هستند که به اشتباه فکر می کنن جزو هیچ کدام ازین گروه ها نیستند

فال طنز ازدواج پسران مجرد!!!

emadirannezhad بازدید : 172 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

فروردين : 46 بار به خواستگاري ميري و جواب رد مي شنوي اما در 47 امين بار در حاليكه در اوج نااميدي هستي جواب بله رو ميگيري و در كنار همسرت سالها به خوبي و خوشي زندگي مي كني.

 

ارديبهشت : تا يكسال ديگه با دختر مورد علاقه ات ازدواج مي كني اما هنوز به شش ماه نكشيده بينتون اختلاف مي افته و كار به طلاق مي رسه . دختره مهريه اش كه 3000 سكه طلا هستش رو اجرا مي زاره و تو به زندان مي افتي تو زندان معتاد ميشي و هرويين مصرف مي كني و بعد از چندسال تحمل سختي و رنج در گوشه زندان ميميري.

 

خرداد : تا دو سال ديگه ازدواج مي كني و با يك دختر بسيار زيبا كه خيلي هم دوستش داري اما شب عروسي موقعي كه مي خواي بري رو تخت پات به لبه تخت گير مي كنه و مي افتي سرت مي خوره به پايه تخت و درجا ميميري

 

تير : ازدواج موفقي خواهي داشت و در تمام دوران زناشويي بمعناي كامل كلمه زن ذليلي . تمامي كارهاي خانه از قبيل پختن غذا و شستن ظرفها و جاروب زدن خانه و شستن لباس بچه ها با تو هستش . خانومت هميشه با شيلنگ تو رو كتك مي زنه . اگه غذايي كه مي پزي بد مزه باشه زنت قابلمه رو به فرقت مي كوبه .

 

مرداد : احتمالاً بختتو بستن به خواستگاري هر دختري كه ميري به هفته نكشيده يه خواستگار عالي واسش مياد و عروس ميشه . كم كم معروف ميشي به بخت گشاي دختراي ترشيده .

 


ای عزب! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر !

emadirannezhad بازدید : 207 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:

« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید:

« مدرک تحصیلی ات چیه ؟ »

گفتم:« دیپلم تمام !»

گفت:« بی سواد ! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه »

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛

پدر دختر پرسید: « خدمت رفتی ؟ » گفتم: « هنوز نه »

گفت: « مردنشده ی نامرد! بزدل! ترسو! سوسول!  پاشو برو سربازی ! »

رفتم دو سال خدمت سربازی رو انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

مادر دختر پرسید: « شغلت چیه ؟»

گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار !»

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند: « سابقه کار می خواهیم »

رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم »

دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم »

برگشتم؛ رفتم خواستگاری

گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی »

گفتند: « برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند

گفتند: « باید متاهل باشی ! »

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی »

گفتند: « باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی »

رفتم گفتم: « باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم » گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم »

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم ...

میدونید عذاب آور ترین دیالوگ عید دیدنی چه بود ؟!

emadirannezhad بازدید : 183 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

بدترین و عذاب آور ترین دیالوگ عید دیدنی:

مهمونا در حال رفتن هستن و یــــــــــــــــهو
بابام: حالا شام میموندین یه چیزی دور هم میزدیم
مهمون: نه دیگه زحمت نمیدیم ولی حالا که شما میگی بـــــــــــــاشه

 

ورژن جدید پ ن پ به زبان شیرین آذری

emadirannezhad بازدید : 103 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

پ  نه  پ – ترکی

۱-آناما دیدیم کئ واختئ دی کئ بیرلیک لیقدن چئخیم! هر نمه اولسا منیم یئریمی آلتی یاشیم باردی. آنام دیدی: آتاسئ یانان ! یعنی خاتین ایستین سن! دیدیم: ب – یو – ب ! بیر قارداش توپولوق موپولوپ ایستئ یم ! لیک ایزوم اولمئ یه آتاما دیز دئ ییم!!

(۱-به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه ازتنهایی دربیام،هرچی باشه بیست و شش سالمه مامان میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته! ؟  میگم: پـَـَـ نَ پـَـَــــ . یه داداش توپول موپول می خواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم!!)

 

۲-گئتميش ايدودی خالا اوغلوما ائلچي لیغچون، قيز چاي گتيريب، خالا اوغلوم باشين ساليب آشاغي، ياواشجا دئديم : اوتانيسان؟ قاييديب دئيير: ب - يو -ب. يئره قيزيل تؤكوبلر فيكيرلشيرم نجور اونلاري ييغا بيلرم.!

(۲- رفته بودیم برای پسر خاله ام خاستگاری کنیم. دختر خانم چای آورد، پسر خاله سرش را پایین انداخته و به فکر فرو رفته بود، یواشکی به او گفتم :بیدارید و اورا می شناسید. برگشت و گفت: پـَـــ نــه پـَـــ . روی زمین طلا ریخته است درفکر این هستم که چطوری آنهارا می توانم جمع کنم!

 

۳- قونشونون چاغاسئ(اوشاغي) قاچا-قاچا گليب آناسينا دئيير:آنا منه پول بئر( وئر)؟ آنا دا دئيير: گئديسن قا- قا آلاسان؟ ب - يو - ب. سرمايه ييغير گئدير توكان آچا!!

(۳-بچه مهمان دوان – دوان آمده به مادش می گوید: مادر به من پول بده! مادرش می گوید: می خواهید بروید قا - قا بخرید؟ پـَـــ نــه پـَـــ . می خواهد سرمایه جمع کند تا مغازه باز کند!! )

 

۴-دورموشام خيياوان قيراغيندا آلما ساتيرام، بير كيشي ماشيندان دوشوب گليب دئيير: بي ساتيرسان؟ دئديم:‌ب -يو - ب. قويموشام بيردن يولدان كئچن لر آجيخاندا يئسينلر منده باخام !!

(۴- درکنارخیابان ایستاده سیب می فروشم، مردی ازاتوموبیلش پیاده شده و نزدیک می آید و می گوید: آقا اینارو می فروشید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ . سیبها را اینجا گذاشته ام تا رهگذران مجانی بخورند و من تماشا کنم!! )

 

۵- بایرام گئجه سئ آتاما دیدیم: ماشینئ ائرتینگ قه یئرتینگ گئده ئ سفره. آتام دیدئ : موتورنو؟ دیدیم:ب – یو – ب. آغیزنئ!!

(۵-دم عیدی به بابام میگم واسه مسافرت برو ماشینو سرویس کن. میگه موتورشو؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دهنشو!!).

خطر برق گرفتگی !! غضنفر رو برق گرفت مُرد !!!

emadirannezhad بازدید : 88 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

چی

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”، به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید!
(ستاد کمک به ادامه زندگی)


کرایه تاکسی


توی تاکسی نشسته بودم، دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!
راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟
راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!


آگهی فوت
 

غضنفر میمیره، آگاهی‌ فوتشو میزنن به دیوار، توی انتخابات نفرِ اول میشه.


یعنی اگه من دستم به اون فیلم بردار برسه...

emadirannezhad بازدید : 110 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

واسه بازی پرسپولیس و فولاد رفته بودم استادیوم ، اخرای بازی بود که یکی از دوربینهای صدا سیما زوم کرده بود روی من بیچاره و داشت زنده ، تصویرم رو پخش میکرد!!
من از خدا بیخبر هم انگشتم رو تا ته کرده بودم تو دماغم و 360 درجه میچرخوندم ... بعد انگشتم رو در اوردم و مالیدم به لباس نفر کناریم!!
بعد از چند لحظه مهرناز باهام تماس گرفت و با گریه بهم گفت :
خاک تو سرت ، بی فرهنگ.! فقط میخواستی ابروی من رو جلو دوستام ببری... دیگه یه لحظه هم نمیخوام ببینمت!! تا اومدم بگم چی شده زرتی قطع کرد!!هنوز گوشیم رو تو جیبم نزاشته بودم که بابام تماس گرفت و گفت:حالا به جا دانشگاه میپیچونی میری فوتبال ببینی اره !!! امشب اومدی خونه اون دماغت رو صاف میکنم ، پسره ی بی شخصیت!!
اونم زارت قطع کرد!!
دوباره گوشیم صداش در اومد. اینبار جاسم بود... دوستم.. گفت:
اقا چه صحنه ای بود... کلی خندیدیم با بچه ها... یادت باشه اومدی یه دکتر زیبایی بهت معرفی کنم ، اون دماغت رو عمل کنی!!
زارت قطع کرد!!
هنوز تو شوک حرفای این سه نفر بودم که دیدم ، نفر کناریم داره با عصبانیت نگام میکنه و یهو یه کشیده ی محکم خابوند تو گوشم و گفت:
تا تو باشی دفعه ی بعد اشغالای دماغت رو با لباس این و اون پاک نکنی!!
.
.
.
یعنی اگه من دستم به اون فیلم بردار برسه...

 

پَ نَ پَ این یه دونه خارجیه مدل Black Edition !

emadirannezhad بازدید : 76 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

کبوتر با کبوتر ، باز با باز ؟

پَ نَ پَ الاغ تک شاخ با مرغ مگس خوار

سوسک آفریقایی با نهنگ سرچکشی !

 

جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

 

فرشو پهن کردیم پشت بوم ، همسایه میگه شستین گذاشتید خشک بشه ؟

گفتم پَ نَ پَ انداختیم ویتامین D جذب کنه تا رنگ گُلاش ثابت بمونه !

 

جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

 

غذا مونده روی گاز خاکستر شده

اومده میگه سوخته ؟ گفتم پَ نَ پَ بیش از حد جا افتاده !

 

جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

جک غضنفر ( سری نهم )

emadirannezhad بازدید : 93 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

غضنفر میخواسته مین خنثی کنه، گوشاش رو میگیره پاش رو میذاره رو مین



میدونی غضنفر به 750 گرم چی میگه؟ میگه نیم کیلو و نیم!



غضنفر میخواسته مین خنثی کنه، گوشاش رو میگیره پاش رو میذاره رو مین

جک غضنفر ( سری هشتم )

emadirannezhad بازدید : 91 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسید من بعد از باز کردن گچ میتونم ویلن بزنم؟
دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نمیتونستم!!!



اصفهانیه با زیرپوش میره تو برفا.... ازش میپرسن چرا لخـتی؟ میگه دوتا پنسیلین دارم که تاریخش داره میگذره !





غضنفر لکنت زبون داشته بهش میگن همیشه زبونت میگیره؟
میگه نه فقط وقتی حرف میزنم!

جک غضنفر ( سری هفتم )

emadirannezhad بازدید : 83 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

غضنفر تلویزیون میخره، کنترلشو ور میداره میبره پیش فروشنده میگه ما حرومخور نیستیم این موبایل توش بود!



غضنفر زنگ میزنه به دوستش آروم میگه:من الآن تو جلسم بعداً باهات تماس میگیرم



به غضنفر میگن اینجا چیکار می کنی؟ میگه پس کجا چیکار کنم؟؟



جک غضنفر ( سری ششم )

emadirannezhad بازدید : 101 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()


به غضنفر ميگن: از مسافرت چي آوردي؟ غضنفر ميگه: تشريف «
...................................................................

غضنفر به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا کردم چيکارش کنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. «
فردا رفقيش مي گه برديش؟ غضنفر مي گه: آره. تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما
...................................................................

غضنفر خواب ميبينه داره بازي ميکنه زنش رو ميکشه ميره مرحله بعد. «
از خواب بلند ميشه ميبينه زنش جلوش نشسته ميگه اه سیو نکردم.
...................................................................

جک غضنفر ( سری پنجم )

emadirannezhad بازدید : 87 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

به غضنفر میگن نظرت در مورد زندگی چیه ؟ میگه : مربع زندگی سه ضلع داره : ایمان و تقوا



غضنفر تو خیابون میره پیش یه دختره که خیلی خوشگل بوده میگه ببخشید خانم این دوست دخـتر که میگن, شمارو میگن؟



سرهنگه داشته امتحان رانندگی می گرفته. ازغضنفر می‌پرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ غضنفر میگه: برف پاک کن جناب سرهنگ! سرهنگه کف می‌کنه می‌پرسه: یعنی چی؟ غضنفر میگه: جناب سرهنگ،‌ یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف


داستان امروز (16/9/91)

emadirannezhad بازدید : 80 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

  

داستان کوتاه کبوتر

کبوتر , با آن پاهای پر اندود
با کاکلی بر سرو طوقی بر گردنش
اوج می گرفت و شاد از آزادی اش
بالا و پایین می رفت در آسمان آبی
بالا , پایین
صدای بر هم خوردن بالش
گوشنواز بود و آرام بخش
پرپرپرپر ... پرپرپرپر
کبوتر , بی پروا و گستاخ
در فرودی بی مهابا و شتابان
با سر , محکم خورد به دیوار سیمانی
تق ...
تماشایش هم درد داشت
اینکه در اوج آزادی و شادی ضربه ای بخورد به تنت
ضربه هر چقدر کوچک , عمیق می شود و دردش هر چه قدر کم
بزرگ می شود و کاری تر
درک درد عمیقش , کار هیچ بیننده و شنونده ای نخواهد بود
اینکه کسی می گوید :
- می فهمم .

سوژه امروز (16/9/91)

emadirannezhad بازدید : 69 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()
وقتی نهنگ و دلفین جفت گیری کنند ، نتیجه ..؟! + عکس

به گزارش عرش نیوز، محققان دانشگاه اوکلند می گویند این نهنگ های دندان دار و منقار دار موسوم به Mesoplodon traversiiگونه ای هستند که پیش از این فقط از روی چند استخوان شناسایی شده بودند.

راشل کانستنتین پژوهشگران دانشگاه اوکلند گفت: این نخستین بار است که این گونه نهنگ که بیش از پنج متر طول دارد به طور کامل مشاهده می شود و خیلی خوش شانس بودیم که دو نمونه از آن ها را یافته ایم.

وی افزود: تا کنون تمام آنچه که درباره این گونه نهنگ می دانستیم از بخشی از اسکلت جمجمه او بود که در نیوزلیند و شیلی طی یک دوره 140 ساله یافته شده بود.کشف این نهنگ امروز از آن جهت بسیار چشمگیر و قابل توجه است که انسان تا کنون تقریبا از این پستاندار عظیم الجثه دریایی هیچ نمی دانست. این پژوهشگران ابتدا فکر کردند این نهنگ ها عادی هستند اما بررسی های DNAحاکی از ناشناخته بودن آنها بود.

محققان با مطرح کردن اینکه نمی دانند چرا این گونه دریایی این قدر گریزان بوده است، یک پاسخ احتمالی برای آن دارند و می گویند شاید این نهنگ منقار دار فقط گونه های نهنگی بوده اند که دور از ساحل و در اعماق اقیانوس می زیسته و همان جا نیز می مرده اند و تعداد بسیار اندکی از آنها به ساحل رسیده اند.

 

سوژه امروز (15/9/91)

emadirannezhad بازدید : 85 پنجشنبه 16 آذر 1391 نظرات ()

تصاویر شکستن یک رکورد عجیب، ۲۸ دختر در یک ماشین!


برترین ها: دختر جوان اسکاتلندی با قرار دادن خود در داخل یک خودروی مینی بی ام دبیلو به شکل دسته جمعی رکورد جدیدی را در این زمینه به دست آوردند.


سال گذشته نام ۲۷ نفر در کتاب گینس به دلیل جای گرفتن همزمان آنها در داخل این خودرو به ثبت رسیده است.

اما در سال جاری با افزایش تعداد خود در داخل این خودرو و استفاده از سانتیمترها فضای خالی در داخل این خودرو، رکورد قبلی را شکاندند.

 

داستان امروز (15/9/91)

emadirannezhad بازدید : 59 چهارشنبه 15 آذر 1391 نظرات ()

  

داستان کوتاه عشق و آرامش

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد..


بقیه ادامه مطلب ...

داستان امروز (14/9/91)

emadirannezhad بازدید : 94 سه شنبه 14 آذر 1391 نظرات ()

  

داستان کوتاه تلفنی به آسمان

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت

سوژه امروز (14/9/91)

emadirannezhad بازدید : 93 سه شنبه 14 آذر 1391 نظرات ()
کهنه سرباز رمانتیک انگلیس راز موفقیت زندگی مشترک خود را فاش کرد؛ او به مدت ۷۰ سال هر هفته برای همسرش گل خریده است.
به گزارش بولتن نیوز جک میل کهنه سرباز انگلیسی ۸۹ ساله فاش کرد که در مدت هفت دهه زندگی مشترک خود با همسرش ملی حدود سه هزار دسته  گل برای او خریده است.
این سرباز انگلیسی جنگ جهانی دوم، اولین بار ملی را که اکنون ۸۸ سال دارد در سن ۱۸ سالگی دیده و با دوست خود شرط  بندی کرده بود که از او خواستگاری خواهد کرد.
بنا بر این گزارش، جک برنده این شرط بندی شد  و اکنون حاصل این زندگی مشترک ۱۲ نوه است!
جک راز موفقیت زندگی مشترک خود را از دهه ۱۹۴۰ تاکنون خرید هر هفته یک دسته گل بدون هیچ وقفه ای عنوان می کند.

این پیرمرد انگلیسی اعتراف کرده که گاه اوقات که پول کافی برای خرید گل نداشته، دسته گل همسرش را از علفزارها تهیه می کرده است!

 


داستان امروز (13/9/91)

emadirannezhad بازدید : 89 دوشنبه 13 آذر 1391 نظرات ()

  

داستان کوتاه امتحان عشق

” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست

لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد .

او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت

دختری با یک گل سرخ .

از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.

از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود

اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد

دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت

در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” .

با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد .

روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.

در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند .

هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .

بقیه ادامه مطلب : فقط برای اعضا

سوژه امروز (13/9/91)

emadirannezhad بازدید : 79 دوشنبه 13 آذر 1391 نظرات ()

به گزارش وطن ناز به نقل از تابناک، ساکنین خیابان ابراهیمی در غرب تهران، پس از اینکه ۵ روز از توقف خودروی ۲۰۶ عجیب در محله‌شان می گذرد، مجاب می‌شوند که ماجرا را با پلیس در میان بگذارند تا شامگاه روز جمعه راز جنایتی برملا شود که در سطل زباله داخل خودروی پارک شده مخفی شده بود. با کشف یک جسد تکه تکه شده یک زن، راز خودروی پارک شده در خیابان بالاخره برملا می‌شود تا ماجرا فراتر از کشف یک خودرو سرقتی یا چیزی مشابه آن باشد.
بدین ترتیب با رسیدن ماموران به محدوده خیابان فردوس، معلوم می‌شود که ماجرا فراتر از آن چیزی است که پیشتر همسایگان تصور می‌کردند چراکه سرقتی بودن یا نبودن خودرو فرضیه‌ای است که تحت الشعاع جسد کشف شده در آن قرار خواهد گرفت.
یکی از ساکنین محله ماجرا را اینگونه شرح می‌دهد: پنج روزی است که این خودرو ۲۰۶ در کنار خیابان پارک شده بود و سطل زباله زرد رنگ داخل آن عجیب به نظر می رسید تا اینکه توقف طولانی مدت آن سبب شد که ماجرا را به پلیس اطلاع دهند.

با حضور قاضی کشیک در محل جرم، پلیس درب زباله را باز می کند تا بوی تعفن جنازه دریده شده فضا را پر کند. جسد مقتول که ظاهرا زنی ۳۱ ساله بوده در شرایطی یافت می شود که دستانش بسته شده بوده و پس از تکه تکه شدن در پلاستیک مشکی رنگ زباله بسته بندی شده و در سطل زباله ای قرار گرفته که در خودرو بوده و توجه عابران را به خود جلب می کرده است.

با حمل جسد کشف شده و انتقال خودرو، ارامش به محله باز می گردد تا پیگیری ماجرا به ماموران جنایی و دستگاه قضا سپرده شود.

جک غضنفر ( سری چهارم )

emadirannezhad بازدید : 85 شنبه 11 آذر 1391 نظرات ()

غضنفر ميره استاديوم، جاي اينکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ «
بالاي سرش رو با تعجب نگاه مي کرده! بهش ميگن: چرا فوتبال
نگاه نميکني؟ ميگه: دنبال کلمه زنده ميگردم
...................................................................

به غضنفر مي گن اين ميس کال که مي گن چيه؟ مي گه نمي دونم والا «
ولي فکر کنم يه واحد اندازه گيري باشه........مثل يه مثگال زعفرون
...................................................................

تو استخر اهنگ تايتانيک مي ذارن غضنفر غرق مي شه «
...................................................................


جک غضنفر ( سری سوم )

emadirannezhad بازدید : 108 شنبه 11 آذر 1391 نظرات ()

"*( جک غضنفر )*"


غضنفر ميره کله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر ميگه: نه «
آقا! حداقل صبر کن من برم قايم شم!
...................................................................

غضنفر به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه! غضنفر ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من «
خودم زن دارم
...................................................................

غضنفر رفته بود زيارت امام رضا. بعد از زيارت دستش را براي احترام روي سينه «
اش گذاشت و عقب عقب آمد بيرون. يه دفعه ديد که خورده به يه چيزي. نيگاه کرد
، ديد که يه تابلو است و روش نوشته: تبريز 5 کيلومتر!



سوژه امروز (11/9/91)

emadirannezhad بازدید : 71 شنبه 11 آذر 1391 نظرات ()

نمی دانستیم این بازیگر در فیلم مستهجن بازی کرده ؟!


تهیه‌کننده «فرشتگان قصاب» گفت: بعد از قرارداد با «دارین حمزه» متوجه شدیم او در یک فیلم مستهجن بازی کرده است. به دلیل اینکه قرارداد داشتیم و بودجه فیلم ما محدود بود، نمی‌توانستیم قرارداد را فسخ کنیم.

«محمد قهرمانی» تهیه‌کننده سینما در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی فارس در مورد استفاده از «دارین حمزه» در فیلم «فرشتگان قصاب»، اظهار داشت: برای بازی در این نقش دنبال بازیگران سوری و مصری زیادی رفتیم اما بیشتر وجه بازیگری ایشان برای ما مهم بود. سایر بازیگران خارجی از این قاعده مستثنی نیستند.

وی در ادامه افزود: منعی هم برای بازی ایشان نداشتیم اما بعد از قرارداد با «دارین حمزه» متوجه شدیم ایشان در یک فیلم مستهجن بازی کرده است، در صورتی که ایشان در «33 روز» هم بازی کرده بود.

قهرمانی: قرارداد بسته شده بود و اخلاقا نباید قرار‌داد فسخ می‌شد، اگر می‌خواستیم قرارداد را فسخ کنیم باید خسارت پرداخت می‌کردیم. به دلیل اینکه بودجه فیلم ما هم محدود بود و مضاف بر این هیچ بازیگر دیگری از عهده این نقش برنمی‌آمد و در کنار آن از بازیگران زن سینمای ایران هم نمی‌توانستیم استفاده کنیم، تصمیم بر این گرفتیم که قرارداد را فسخ نکنیم.

قهرمانی ادامه داد: «فرشتگان قصاب» فیلم خاصی است که از فیلمنامه، مشاوران و عوامل پشت و جلوی دوربین قوی برخوردار است.

تهیه‌کننده «شکارچی شنبه» ادامه داد: امیدواریم تا این فیلم از «شکارچی شنبه» کاری به مراتب بهتر و موثرتر باشد و در حوزه جنگ نرم یکی از آثار درخشان و موثر به شمار رود.

این تهیه‌کننده در ادامه افزود: این فیلم به قاچاق اعضای بدن انسان می‌پردازد. تلاش می‌کنیم تا اولین نمایش این کار در جشنواره سی و یکم فیلم فجر باشد.
 

داستان امروز (11/9/91)

emadirannezhad بازدید : 94 شنبه 11 آذر 1391 نظرات ()

  

داستان کوتاه راست یا دروغ

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..

حال دختر خوب نبود..

نیاز فوری به قلب داشت..

از پسر خبری نبود..

دختر با خودش میگفت :

میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..

ولی این بود اون حرفات..

حتی برای دیدنم هم نیومدی…

شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم..

آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..

دکتر بالای سرش بود.


بقیه در : ادامه مطلب ....

داستان امروز (10/9/91)

emadirannezhad بازدید : 90 جمعه 10 آذر 1391 نظرات ()

داستان کوتاه عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند

شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.

روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.

بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.

اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.

زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.

در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.”

عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.

هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:

” چه کسی به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

“زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:

“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”!

سوژه امروز (10/9/91)

emadirannezhad بازدید : 115 جمعه 10 آذر 1391 نظرات ()

پوشش ناشایست دختر ایرانی و رکورد کوتاه ترین مانتو !/عکس

 متاسفانه نوع پوشش دختران از روال منطقی و شایسته خود خارج شده و در بعضی از مواقع پوشش استفاده شده وهن

و تمسخر این نوع پوشش را تداعی میکند و بنظر میرسد برخود منطقی با این روال شایسته میباشد


په نه په ( سری هفتم )

emadirannezhad بازدید : 74 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()
پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! 8 (طنز)

ابتدا گزینه ای جدید برای کاربران ایرانی

از سوی مایکروسافت !


و حالا بریم برای په نه په ها  !


دستم رو گذاشتم رو کلید کولر....میگه گرمته؟!!!...
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سردمه جهت خود آزاری میخوام کولر رو روشن کنم!!

بعد 5 دقیقه که دستمو جلوی استاد بلند کردم ازم مسپرسه شما سوال دارید ؟
 پـَـَـ نــه پـَـَــــ سوسک هستمو یکی از شاخک هام سالمه فقط!!

به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر .
میگه گرفتم وصل کنم؟
گفتم پَ نه پَ فوت کن , قطع کن!!

خواهرزادم میگه اگه شنا بلد نباشم تو دریا غرق میشم میمیرم?
پ نه پ یه مدتی میری تو دهنه یه نهنگ
وقتی متنبه شدی میاره تحویلت میده به خونواده ات!!


دوستم تو ماشین هی وول میخوره. بهش میگم چته؟ میگه دستشویی دارم. میگم میخوای یه جا وایسم؟
 میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه اینورو بده پایین روتم بکن اونور!

په نه په ( سری ششم )

emadirannezhad بازدید : 75 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()
طنز پـَ  نـه پـَ - سری جدید (بهمن) www.taknaz.ir
 

بچه ۲۴ ساعت نیست به دنیا اومده ، برگشته بهم میگه نمیتونه راه بره ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ فقط میتونه پشتک بزنه !


  * * * * * * * * * * * * *


خاور اومده داریم اثاث خونه رو بار میزنیم ، میگه دارید از این محل میرید ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ داریم اثاث میبریم پارک خاله بازی کنیم !



  * * * * * * * * * * * * *


گفتم : از صدای سخنش ندیدم خوشتر ! گفت عشق رو میگی ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ صدای خروپف بابام رو میگم !
 


  * * * * * * * * * * * * *


سگ خریدیم اندازه خر ، بستیمش توی باغ ! اومده میگه اینو خریدید واسه امنیت ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ خریدیم باغو بیل بزنه !


  * * * * * * * * * * * * *


بهش گفتم سی دی مادربردت رو بده کار ضروری دارم ؟ رفت خونه و بعد دو ساعت اومده میگه همونی که روش نوشته Gigabyte ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ همونی که نوشته گلچین شاد بندری ۹۰ !


  * * * * * * * * * * * * *



په نه په ( سری پنجم )

emadirannezhad بازدید : 108 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()
پـَ نـَ پـَ های جدید و خنده دار (10 - مهر) www.taknaz.ir
 
 
 

با گل رفتم بیمارستان، نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین، گفتم پ نه پ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...

 

  **************

 

تو صف عابر بانک سه ساعته وایسادم.یارو اومده میگه آقا
شما هم پول میخواید.من بهش گفتم:پ نه پ دو روز پیش
یه پول دستی ازعابر بانک گرفتم اومدم بهش پس بدم

 

 

  **************

 

با داداش کوچیکم تو خیابون دارم راه میرم دوستم منو دیده میگه:به داداشته.من:پ نه پ بابامه خودشو فریز کرده یکم حال کنیم

 

  **************

دوستم رفته خواستگاری
دختره ازش پرسیده واسه تشکیل خونواده میخوای زن بگیری ؟
گفته :بله
دختر:خودت خواستی زن بگیری؟
دوستم بله
دختر:من قبول کنم شما خوشحال میشی؟
دوستم :بله
دختر :شرمند من با کسی ک سه بار فرصت پ ن پ رو از دست بده ازدواج نمیکنم

 

  **************

مامانم زنگ آیفونو زده باز کردم . مادربزرگم میگه رضا مامانت رو دیدی در رو باز کردی ؟؟؟ میگم : پـَ نـَ پـَ دستش رو از زیر در نشون داد من هم درو باز کردم !!

 

  **************

تو مغازم بودم سرم با اینترنت گرم بود.یه آقایی اومد گفت :یه عینک میخوام که به صورتم بیاد.طبق عادت همیشگی گفتم واسه خودتون میخواین!؟یارو خیلی مرد بود نگفت پ ن پ واسه گربه نره میخوام.گفت بله واسه خودم میخوام.

 

  **************

په نه په ( سری چهارم )

emadirannezhad بازدید : 111 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()
سری جدید پـَــــ نــــه پـَــــ  (9) www.taknaz.ir
 
 
تصادف کردم، طرف شاگرد از جلو تا عقب کلا مرخص شده. عکسشو به دوستم نشون دادم. میپرسه: تصادف کردی؟ پـَـــ نــه پـَـــ دادم صافکاری اینجوریش کرده که راحت تر بتونم بپیچم تو کوچه
 
 

با دوستم طبقه سوم بودیم میپرسه آدم از اینجا بیوفته زمین، میمیره؟ پـَـــ نــه پـَـــ بیوفته زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره …
 
 

زنگ زدم ١١٠ میگم دزد اومده خونمون؟ میگه چیزى برده؟  میگم پ نه پ الان نشسته تو پذیرایى منم دارم چایى دم میکنم. زنگ زدم شما هم تشریف بیارین دور هم باشیم



با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه مشکل درون خانوادگیه، خودمون حلش میکنیم



رفتم قصابی میگم جیگر دارین؟ میگه جیگر گوسفند؟ پـَـــ نــه پـَـــ جیگر خودتووووووووووو با اون سیبیلای نازتتتتتتتتتت !!!

 

جک غضنفر ( سری دوم )

emadirannezhad بازدید : 72 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()
پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!!
پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
=============================================
غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟
غضنفر میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
=============================================
غضنفر عاشق خدا می شه، کعبه می کشه از توش تیر رد می کنه
=============================================
غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه، جو میگیرتش باراندازش میکنه!
=============================================
غضنفر می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده.
میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟
میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن!

په نه په ( سری سوم )

emadirannezhad بازدید : 115 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

********************

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

********************

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم

********************

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم

*********************

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

************************

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


په نه په ( سری دوم )

emadirannezhad بازدید : 104 سه شنبه 07 آذر 1391 نظرات ()

په نه په جدید طنز (12) www.taknaz.ir

  

به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

***************************

 

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

***************************

 

تو اتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

***************************

 

دوستم گفت: اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه

***************************

 

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نـَـ پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا

***************************

تعداد صفحات : 6

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
لطفا جهت حمایت از ما در سایت عضو شوید . با تشکر
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نویسندگان
    آرشیو
    نظرسنجی
    نظرتون راجب سایت چیه ؟





    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 207
  • کل نظرات : 8
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 499
  • آی پی امروز : 33
  • آی پی دیروز : 32
  • بازدید امروز : 74
  • باردید دیروز : 79
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 603
  • بازدید ماه : 1,387
  • بازدید سال : 7,889
  • بازدید کلی : 75,687